پارت هفده :

فصل دوم

سه ماه بعد...
سیاوش سعی در راضی کردن آتیه داشت تا ماه‌عسل‎شان را در انگلیس و کنار خانواده‌ی مادری‌اش بگذراند. اما داوود تلاش می‌کرد آن‎ها را با خودش و مهتاب همسفر شیراز کند. آتیه شیراز را دوست داشت و بالأخره سیاوش به خاطر او کوتاه آمد و سفرش به لندن را به کریسمس موکول کرد و به این ترتیب همگی مسافر ‌شهر زیبای شیراز شدند. یک هفته اقامت در شیراز، زمان مناسبی بود تا بیشâ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فخری

    0

    عالی بود مریم بانوی عزیز. خسته نباشی گلم❤🌹❤🌹

    ۱ سال پیش
  • تارا

    0

    چه خوشه دوباره خوندن این پارتها .نمیدونم چندمین بهره این رمان رو میخونم🥰😍

    ۱ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ای جااااانم... من هروقت پرونده‌ی یه کتابم رو تموم میکنم، یه تکه از روحم رو برای همیشه میون سطر سطرش جا میذارم... اون تکه روح، همین حسی هست که به مخاطب منتقل میشه🥰🥰 ممنونم تارا💜

    ۱ سال پیش
  • نسترن

    2

    مچکر بابت هدیه💜💜

    ۲ سال پیش
  • مریم جاری | نویسنده رمان

    ممنونم از قدردانیتون نسترن خانم عزیز♥️ نوش نگاهتون🌺

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️